تبليغاتX
رامسر
به بهشت زمینی خدا رامسر خوش آمدید

 

نمیدانم

مرتبط با :


 

 

 

نمیدانم !!!

 

سلام

همین اول کار میلاد امام زمان (عج) رو تبریک میگم

میلاد کسی که ما مثلا خودمون رو منتظرش میدونیم

اون کسی که دلش بیشتر از ما واسه ما میسوزه

تا حالا فکر کردی ؟؟؟

نه خدایی تا حالا فکر کردی که ما چکار کردیم ؟

مایی که این همه ادعامون میشه

مایی که بوق و کرنا میکنیم که منتظریم

خدایی چکار کردیم ؟؟؟

اگر هم کار کوچکی انجام بدیم

باز هم بوق و کرنا میکنیم

که ما کردیم

راستش نمیدونم که چی شد

که این پستم به اینجا رسید

خیلی این ور و اون زدم

که یه مطلب به مناسبت نیمه شعبان پیدا کنم

ولی نمی دونم از کجا به اینجا رسیدم

ولی هر چی که هست

اومدم بگم : 

آقایون

خانم ها

لااقل دلمون واسه خودمون بسوزه

نمیدونم کی سر عقل می آییم

نمیدانم !!!

 

474167l68h9nknqq.gif474167l68h9nknqq.gif474167l68h9nknqq.gif474167l68h9nknqq.gif474167l68h9nknqq.gif474167l68h9nknqq.gif

 


نوشته شده توسط : مرتضی ساعت:6:44 تاريخ ارسال :شنبه بیست و ششم مرداد 1387


 

مانعى در مسير

مرتبط با :


مانعى در مسير

  

در روزگار قديم، پادشاهى سنگ بزرگى را که در يک جاده اصلى قرار داد. سپس در گوشه‌اى قايم شد تا ببيند چه کسى آن را از جلوى مسير بر می‌دارد. برخى از بازرگانان ثروتمند با کالسکه‌هاى خود به کنار سنگ رسيدند، آن را دور زدند و به راه خود ادامه دادند. بسيارى از آن‌ها نيز به شاه بد و بيراه گفتند که چرا دستور نداده جاده را باز کنند. امّا هيچيک از آنان کارى به سنگ نداشتند.
 

سپس يک مرد روستايى با بار سبزيجات به نزديک سنگ رسيد. بارش را زمين گذاشت و شانه‌اش را زير سنگ قرار داد و سعى کرد که سنگ را به کنار جاده هل دهد. او بعد از زور زدن‌ها و عرق ريختن‌هاى زياد بالاخره موفق شد. هنگامى که سراغ بار سبزيجاتش رفت تا آن‌ها را بر دوش بگيرد و به راهش ادامه دهد متوجه شد کيسه‌اى زير آن سنگ در زمين فرو رفته است. کيسه را باز کرد پر از سکه‌هاى طلا بود و يادداشتى از جانب شاه که اين سکه‌ها مال کسى است که سنگ را از جاده کنار بزند. آن مرد روستايى چيزى را می‌دانست که بسيارى از ما نمی‌دانيم!


هر مانعى= فرصتى

 


نوشته شده توسط : مرتضی ساعت:23:55 تاريخ ارسال :جمعه چهارم مرداد 1387


 

هميشه کسانى که خدمت می‌کنند را به ياد داشته باشيد

مرتبط با : متفرقه


 

هميشه کسانى که خدمت می‌کنند را به ياد داشته باشيد

 

در روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود، پسر ١٠ ساله‌اى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت ميزى نشست. خدمتکار براى سفارش گرفتن سراغش رفت.
 

- پسر پرسيد: بستنى با شکلات چند است؟
 

- خدمتکار گفت: ٥٠ سنت
پسر کوچک دستش را در جيبش کرد، تمام پول خردهايش را در آورد و شمرد. بعد پرسيد:
- بستنى خالى چند است؟
خدمتکار با توجه به اين که تمام ميزها پر شده بود و عده‌اى بيرون قهوه فروشى منتظر خالى شدن ميز ايستاده بودند، با بی‌حوصلگى گفت:
- ٣٥ سنت
- پسر دوباره سکه‌هايش را شمرد و گفت:
- براى من يک بستنى بياوريد.
خدمتکار يک بستنى آورد و صورت‌حساب را نيز روى ميز گذاشت و رفت. پسر بستنى را تمام کرد، صورت‌حساب را برداشت و پولش را به صندوق‌دار پرداخت کرد و رفت. هنگامى که خدمتکار براى تميز کردن ميز رفت، گريه‌اش گرفت. پسر بچه روى ميز در کنار بشقاب خالى، ١٥ سنت براى او انعام گذاشته بود.
 

يعنى او با پول‌هايش می‌توانست بستنى با شکلات بخورد امّا چون پولى براى انعام دادن برايش باقى نمی‌ماند، اين کار را نکرده بود و بستنى خالى خورده بود.

 


نوشته شده توسط : مرتضی ساعت:15:59 تاريخ ارسال :جمعه بیست و یکم تیر 1387


 

فاطمیه

مرتبط با : مناسبت ها


 

ما ۱۴ قرن است که دائم در عزائیم

چهره کبود سیلی در کوچه هائیم

ما اشک چشم خون بر مسمار هستیم

میخی ترین خط در و دیوار هستیم

 

 

ای کاش فدک این همه اسرار نداشت

ای کاش مدینه در و دیوار نداشت

فریاد دل محسن زهرا این است

ای کاش در سوخته مسمار نداشت

 

 


نوشته شده توسط : مرتضی ساعت:21:58 تاريخ ارسال :پنجشنبه دوم خرداد 1387


 

معلم

مرتبط با : متفرقه


 

روز معلم گرامی باد

 

 

به نظرتان چقدر استادان و معلم های شما

 

واقعا معلمی می کنند  ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

لطفا نظراتتون رو بطور کامل در این مورد بهم بگین

 

 


نوشته شده توسط : مرتضی ساعت:6:3 تاريخ ارسال :پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387



This Template Designed by sam.parvaneh Copyright © 2007